شهر سوخته اما پیشرفته
شهر سوخته در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است
این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده است
«کلنل بیت» یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است
شهر سوخته دارای نظام مرتب و منظم آبرسانی و تخلیهی فاضلاب بوده است
اولین جراحی بروی مغز در این شهر و بروی سر یک دختر بچه انجام گردیده است
بر مبنای یافتههای باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد
براي نخستين بار در شهر سوخته يك چشم مصنوعي متعلق به 4800 سال پيش كشف شد. این چشم مصنوعی متعلق به زنی 25 تا 30 ساله بوده که در یکی از گور های شهر سوخته مدفون شده بوده است.
کشف اولین خط کش جهان با قدمت بیش از پنج هزار سال
این خط کش به طول 10 سانتیمتر با دقت نیم میلیمتری و از جنس چوب آبنوس است. کشف خط کش در شهر سوخته زابل نشانگر این است که ساکنان این شهر باستانی دارای پیشرفت های زیادی در زمینه علم ریاضیات بوده اند
قدیمی ترین تخته نرد جهان
از گور باستانی موسوم به شماره 761 کهن ترین تخته نرد جهان به همراه 60 مهره ی آن در شهر سوخته پیدا شد. این تخته نرد بسیار قدیمی تر از تخته نردی است که در گورستان سلطنتی «اور» در بین النهرین پیدا شده بود.
مخترع انیمشین در جهان ما بوده ایم نه چینی ها
نخستین انیمیشن جهان
باستان شناسان هنگام کاوش در گوری 5 هزار ساله جامی را پیدا کردند که نقش یک بز همراه با یک درخت روی آن دیده می شود. آن ها پس از بررسي اين شي دريافتند نقش موجود بر آن برخلاف ديگر آثار به دست آمده از محوطههاي تاريخي شهر سوخته، تکراري هدفمند دارد، به گونهاي که حرکت بز به سوي درخت را نشان مي دهد. هنرمندی که جام سفالين را بوم نقاشي خود قرار داده، توانسته است در 5 حرکت، بزي را طراحي كند كه به سمت درخت حركت و از برگ آن تغذيه مي کند.
حاصل انیمیشن و باز سازی آن بروی کامپیوتر
به گفته اين باستانشناس، بز از جمله حيواناتي است كه در رسيدن به ارتفاعات تبحر داشته و ميتواند با يك حركت جهشي به سمت بالا حركت كند. هنرمند نقاش شهر سوختهاي، با دقت و زبردستي موفق به تصوير كردن جهش اين بز شده است.
از دیگر اشیای مهم از میان هزاران شی یافت شده، میتوان از سفال با امضای سفالگر بر روی آن، چکش، سوزن، شهرکهای مسکونی و ساختمانهای همهگانی همچون آپارتمان، بذر خربزه، حبوبات، ماهی خشک کرده، برنج، زیره، کورههای سفالگری، کورههای ذوب فلزات، دکمه، تبر، بندکفش، قلاب، شانه سر، طناب، سبد، گل مو، قابهای چوبی، کفش، کمربند و ... نام برد.
قدیمی ترین تاس جهان :

Hamid Reza Mahboubi
Mechanical Engineer
چگونگي كاركرد ياتاقانها
آيا تا به حال، چگو نگي کارکرد وسايلي مانند چرخهاي اسکيت يا موتور هاي الکتر يکي که به نرمي و با سرعت مي چرخند شما را متعجب ساخته است ؟علت را مي توان در کلمه ي کوچک و ساده ي ياتاقان (bearing) يافت. ياتاقانها ممکن است در ابزارهايي که ما همه روزه از انها استفاده مي کنيم وجود داشته باشند بدون ياتاقان، مي بايست پيوسته اجزايي را که تحت اصطکا ک خراب مي شوند عوض کرد.

دراين مقاله مي آموزيم که ياتاقان ها چگونه کار مي کنند و به برخي از انواع ياتاقان ها گذري اجمالي خواهيم داشت .
http://mechanicsku.blogfa.com/منبع
و اما علل خرابی یاتاقان
عمریک یاتاقان غلتشی به کل تعداد سیکل های تنش و بار هایی که به اجزای غلتشی وغلتک های یاتاقان وارد می شود بستگی دارد.روش استاندارد شده محاسبه تنش های دینامیکی یاتاقان بر پایه ویژگی خستگی مواد تشکیل دهنده یاتاقان که با عث خرابی در یاتا قان میشود،می باشد. خستگی معمولی با پوست پوست شدن وورق ورق شدن در سطح یاتاقان آشکار خواهدشد.
علل خرابی آن ها
http://mechanicsku.blogfa.com/منبع
بلبرینگ ها
بلبرینگها اجزای استانداردی هستند که اونها رو طراحی نمیکنند . فقط با توجه به نیروهای محوری و شعاعی که یه معادلاتی داره اونها رو انتخاب می کنند. اگه نیروی محوری داشته باشین بهتره که از بلبرینگهای جفت استفاده کنین. طرز معادل گیری رو می تونید از کتاب طراحی ماشین شیگلی پیدا کنین. ترجمه ی دکتر شادروان از شریف. وقتی نیروهاتون رو به دست آوردید میتونی به سایت www.skf.com که بزرگترین سازنده ی بلبرینگه برید و بلبرینگتون رو انتخاب کنید. ضمن اینکه با توجه به دور شافت و عمر مورد نظر باید ضریب عمر استاتیکی و دینامیکی رو پیدا کنید و از روی این پارامترها بلبرینگ مورد نظر رو انتخاب کنید![]()
در مورد انتخاب برینگ به سایت ذیل مراجعه کنید مطالب خوبی داره ![]()
انتخاب نوع برينگ
http://iranrollart.com/book/entekhab%20bering.html
گاهی وقتها......
مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است گريستم ، گفتند بهانه است خنديدم ، گفتند ديوانه است دنيا را نگه داريد ، مي خواهم پياده شوم. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برداشت از وبلاگ یک دوست
افسانه عمر آدم ها !!!!طنز اموزنده
یکی بود یکی نبود گفته اند! آن زمانی که خداوند تقسیم عمر میکرد به آدم 30 سال ، به خر 30 سال ، به سگ 30سال و به میمون هم 30سال عمر داد.
آدم وقتی فهمید عمر خودش با خر و سگ و میمون یکی است ناراحت شد . اومد پیش خدا اعتراض کرد که چرا طول عمرش با اینکه انسانه با این حیوانات برابره ؟ خدا بهش گفت : خب بذار باهاشون حرف می زنیم هر کدوم هر چند سالی که از عمرشونو نخواستند می دیم به تو .
آمدن به خر گفتن : تو 30سال عمر داری ، خر گفت : خب باید تو این 30 سال چیکار کنم ؟ بهش گفتن : باید بار این وراون ور ببری آخرم بهت یه غذایی میدن ، خر گفت : خب اگه اینطوریه من 15 سالش را که اضافیه نمی خوام .
آمدن به سگ گفتن : تو 30سال عمر داری ، سگ گفت : خب من باید چیکار کنم ؟ گفتن : باید از اموال دیگران محافظت کنی آخرش یه استخوانی میدن بخوری . سگ گفت : اگه اینطوریه منم 15 سالشو نمی خوام .
اومدن به میمون گفتن : تو هم 30سال عمر داری، میمون گفت : خب من باید چیکار کنم ، گفتن : باید شکلک در بیاری آخرش یه موزی بهت میدن ، میمون گفت : اگه اینطوریه من 15 سالشو نمیخوام .
واسه همینه که آدما تا 30 سالگی زندگی میکنن!
از نوشته های یک دوست خوب و مهربون ![]()
fateme

معجزه ی روبان آبى
آموزگارى تصمیم گرفت که از دانشآموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانشآموزان را یکىیکى به جلوى کلاس میآورد و چگونگى اثرگذارى آنها بر خودش را بازگو میکرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ میزد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"
سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژهاى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانشآموز سه روبان آبى اضافى داد و از آنها خواست که در
بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.
یکى از بچهها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامهریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبانهاى آبى را به پیراهنش زد.
و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش میکنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینهاش قدردانى کنید.
مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رئیسش که به بدرفتارى با کارمندان زیردستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او رابه خاطر نبوغ کاریاش تحسین میکند.
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را میپذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینهاش بچسباند.
رییس گفت: البته که میپذیرم. مدیر جوان یکى از روبانهاى آبى را روى یقه کت رئیسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:
لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.
مدیر جوان به رئیسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آنها میخواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم میگذارد ...
آن شب، رئیس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ سالهاش نشست و به او گفت:
امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من در دفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین میکند و به خاطر نبوغ کاریام، روبانى آبى به من داد. میتوانى تصور کنی؟ او
فکر میکند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینهام چسباند که روى آن نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"
سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم.
هنگامى که داشتم به سمت خانه میآمدم، به این فکر میکردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من میخواهم از تو قدردانى کنم.
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شبها به خانه میآیم توجه زیادى به تو نمیکنم. من به خاطر نمرات درسیات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد میکشم. امّا امشب، میخواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مىخواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بودهاى. تو در کنار مادرت، مهمترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم ...
آن گاه روبان آبى را به پسرش داد. پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمیتوانست جلوى گریهاش را بگیرد. تمام بدنش میلرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:
پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامهاى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید!
من میخواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمیکردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامهام بالا در اتاقم است! پدرش با تعجب و پریشانی زیاد از پلهها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد ...
صبح روز بعد که رئیس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمیزد و طورى رفتار میکرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بودهاند.
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامهریزى شغلى کمک کرد ...
یکى از آنها پسر رئیسش بود و همیشه به آنها میگفت که آنها در زندگى او تاثیرگذار بودهاند. و به علاوه، بچههاى کلاس، درس با ارزشى آموختند که :
"انسان در هر شرایط و وضعیتى میتواند تاثیرگذار باشد"
با توجه به نتیجه ای که از این داستان می گیریم کلید این تاثیر گذاری در اینست که باید به شخص مورد نظر بها داد و به شیوه ای صحیح حس اعتماد به نفس را در او تقویت کرد. چراکه دیگران از روی بصیرت از ما جدا هستند و از تجرد روح، و خلق و خوی مستقل برخوردارند. پس بهتر اینست، بگونه ای عمل کنیم و نشان دهیم که بدون هیچگونه انتظار و یا احساس وابستگی به شکلی صحیح و واقعی دوستشان داریم و در نتیجه با این روش "استقلال ذاتی" را که همانا هدیه ی راستین خدا به همه ی بندگان است را به او یادآور شویم.
چقدر خوب است که در گیرودار فراز و نشیب ها، شادی ها و سختی های زندگی حواسمان باشد که آدم هایی هستند که بیشترین تاثیر را در زندگی بر روی ما گذاشته اند و شاید زمان از دست برود اگر دیر روبان آبی را تقدیمشان کنیم. همین امروز می توانید اینکار را انجام بدهید و از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشتهاند قدردانی کنید.
پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...
|
پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند... عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند... بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند... محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند |
طنز
کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟
بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.
نامه شماره یک
سلام خدای عزیز
اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.
دوستار تو
بابی
بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.
نامه شماره دو
سلام خدا
اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.
نامه شماره سه
سلام خدا
اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.
بابی
بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.
بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد ) و از کلیسا فرار کرد.
بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.
نامه شماره چهار
سلام خدا
مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.
بابی
marzie rezaei 

ممکن است
او پاسخ داد: "ممکن است"
روز بعد اسبش با دو اسب ديگر برگشت. همسايه ها گفتند: "چه خوش شانسي!"
او گفت:"ممکن است"
پسرش وقتي در حال تربيت اسبها بود افتاد و پايش شکست. همسايه ها گفتند: "چه اتفاق ناگواري!"
او پاسخ داد: "ممکن است"
فرداي آن روز افراد دولتي براي سربازگيري به روستاي آنها آمدند تا مردان را به جنگ ببرند اما پسر او را نبردند. همسايه ها گفتند:"چه خوش شانسي!"
او گفت: "ممکن است!"
و اين داستان همچنان ادامه دارد [...] همانطور که زندگي ادامه دارد.
عقرب
مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد.
رهگذری او را دید و پرسید: "برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟"
مرد پاسخ داد: "این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم." چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟
عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند.









>