گاهی اوقات اونقدر تنها و درمونده میشی که تازه به این فکر میافتی برا چی خدا ماهارو خلق کرده راستی به هر طرف که مینگری چیزی نمی بینی....

صدایم کن! همه ذرات وجودم را به شنیدن حرفی از شب های تو بیدار کرده ام؛ صدایم کن! همان طور که آسمان، پرنده های نشسته در آشیانه را صدا می کند، و دریا چشمه های خفته در آغوش کوه را به خود می خواند ...

من در آغاز این جاده ایستاده ام، مرا به خود بخوان! بخوان تا به سماع برخیزم و چنان آتشفشانی، گدازه حرف های ناگفته ام را به زبان آورم، سر بر سکوت شانه هایت بگذارم و همه شعرهای نانوشته ام را برایت اشک بریزم ...

با که بگویم؟ جز تو، حرف هایم را با چه کسی واگویه کنم؟

خدایا......